ايران رويايي

درباره وبلاگ

رویایی ترین کشور جهان به نظر من ایران می باشد که هر خارجی رویای امدن به ایران را دارد

موضوعات
كرمان (540) گیلان (305) اذربایجان شرقی (185) تاريخ ايران پيش از اسلام (165) خراسان رضوی (158) بوشهر (133) اصفهان (120) استان تهران (115) سيستان وبلوچستان (83) فارس (72) زنجان (65) مشهد مقدس (63) استان ایلام (62) مازندران (61) سمنان (60) گلستان (58) استان خوزستان (55) همدان (46) اذربايجان غربي (46) کرمانشاه (42) قم (40) استان چهارمحال و بختياري (39) اذربايجان شرقي (37) ماسوله (36) استان یزد (36) قزوين (33) هرمزگان (26) خراسان شمالی (26) مساجد اصفهان (24) سیستان (زابل) (22) خراسان جنوبی (21) گناباد (21) گيلان (21) چابهار (20) ايلام (19) استان البرز (18) زاهدان (18) نیشابور (18) سبزوار (17) كردستان (17) اردبيل (17) مركزي (17) اذربایجان غربی (16) خراسان رضوي (16) خراسان رضوي (16) تربت جام (13) عکسهای دیدنی (12) شکار لحظه ها عکس دیدنی (9) جاذبه های گردشگری استان خراسان رضوی (9) لرستان (9) کیش (8) گالري ايران (7) خراسان شمالي (6) دنیای حیوانات (6) مشاهیر کرمانشاه (6) گالري عكس اختصاصي ايران رويايي (6) عكس هاي ديدني از ايران قديم (4) نوشته هاي جالب و خواندني (4) سلامت (3) دانشگاه سیستان و بلوچستان (3) گالري عكس همدان (3) گالری ایران (2) 1 (2) اس ام اس فلسفی (2) IRAN (2) تهران (1) كرمانشاه (1) دانشگاه سيستان و بلوچستان (1) خاطرات در جاده هاي كشور (1) عكس هاي ديدني (0) دانشگاه من (0) بدون موضوع (160)

ايران رويايي

احمد بن اسحاق، نماينده ويژه امام عسكرى عليه‏السلام

پنج شنبه 1390/8/19 2:8 بعد از ظهر

احمد بن اسحاق قمى، عالمى جليل القدر، فقيهى پرهيزگار و نماينده ويژه و مورد اعتماد امام عسكرى عليه‏السلام در شهر قم بود. همچنين اين محدث بزرگوار قرن سوم، يكى از چهره‏هاى درخشان شيعه است كه در عصر خود مورد عنايت امام زمان خويش قرار گرفت.

افزون بر آن، او مرجعيت دينى ويژه‏اى نيز در قم داشت. حتى زمانى متولّى اوقاف و روزگارى كارگزار پيشواى يازدهم شد. احمد بن اسحاق دوست خصوصى و محرم راز امام عسكرى عليه‏السلام و رابط بين حضرت و شيعيان قم بود، و وجوهات جمع‏آورى شده را در سفرهاى متعدد به حضور امام عليه‏السلام تقديم مى‏كرد. همچنين براى تحصيل علم وكمال از محضر پيشوايان معصوم، مسافرتهايى به سامرا و ناحيه حجاز داشته است.

از ديگر توفيقات احمد بن اسحاق اين است كه به جز امام يازدهم، به محضر سه امام ديگر نيز (امام جواد و امام هادى و حضرت مهدى عليهم‏السلام ) نايل آمده و معجزاتى را از آن بزرگواران مشاهده كرده وجواب نامه‏هايى از طرف حضرت ولىّ‏عصر ارواحنا فداه (كه اصطلاحا توقيع گفته مى‏شود) دريافت داشته است.

عصر امام عسكرى عليه‏السلام

براى شناخت شخصيت احمد بن اسحاق ناچاريم تأمّلى در عصرى كه وى در آن زندگى مى‏كرد و فعاليتهاى حضرت عسكرى عليه‏السلام داشته باشيم؛ چرا كه حضرت مهم‏ترين تأثير را در افكار و آرمانهاى وى داشت. آن حضرت با وجود سخت‏ترين تدابير امنيتى و فشارهاى سياسى، از هيچ كوششى در راه انجام وظيفه خطير امامت فروگذارى نمى‏كرد. از جمله فعاليتهاى آن حضرت مى‏توان به تربيت انسانهاى كارآمد اشاره كرد.

امام عليه‏السلام با اقدامات سرّى، بين شيعيان مناطق مختلف ارتباط ايجاد مى‏كرد و از طريق نمايندگان و سفرا و اعزام پيكها و نامه‏ها به آنان، در نگهبانى از شريعت آسمانى مى‏كوشيد. شيخ طوسى رحمه‏الله در كتاب رجالش حدود صد نفر را نام مى‏برد كه با حضرت ارتباط داشته، از ياران و شاگردان برجسته‏اش محسوب مى‏شدند كه يكى از آنان احمد بن اسحاق است.

از تبار پاكان

بسيارى از خويشاوندان احمد بن اسحاق، از اصحاب ائمه عليهم‏السلام و از محدّثين بزرگ و مؤلّفين برجسته بوده و از ائمه هدى عليهم‏السلام روايات بسيارى نقل كرده‏اند كه در كتابهاى معتبر حديث از جمله در كتب اربعه به چشم مى‏خورد.

اجداد اين مرد پرتلاش و ممتاز قمى در شهر كوفه سكونت داشتند و از طايفه مشهور و معروف اشعرى بوده‏اند. جدّ چهارم احمد بن اسحاق، احوص بن سائل اشعرى در سال 121 ه . ق در قيام زيد فرزند امام زين العابدين عليه‏السلام شركت كرد و فرماندهى سپاه او را بر عهده گرفت و بعد از شهادت زيد، به همراه ديگر ياران آن شهيد دستگير شد. بعد از چهار سال حبس، در زندان حجاج، با شفاعت برادرش عبد اللّه آزاد شد و همراه او به قم هجرت كردند و طايفه بزرگ شيعيان اشعرى را بنيان نهادند.

پدرش؛ اسحاق بن عبد اللّه بن سعد از راويان مورد اعتماد و محدّثان عادل قم بود. او به محضر امام صادق عليه‏السلام و امام كاظم عليه‏السلام شرفياب شد و از محفل الهى آن دو بزرگوار توشه برچيد. بزرگان علم رجال از او به نيكى ياد كرده و به عدالتش تصريح نموده‏اند. احمد بن زيد، محمد بن ابى عمير، على بن بزرج وافرادى ديگر از اسحاق ـ كه تا قبل از سال 183 هجرى زنده بوده است ـ روايت نقل كرده‏اند.

منزلت خاندان اشعرى

براى شناخت اين خاندان، به روايتى از امام صادق عليه‏السلام اشاره مى‏كنيم. عيسى بن عبد اللّه قمى، يكى از افراد ممتاز خاندان اشعرى، ملاقاتى با حضرت صادق عليه‏السلام داشت. امام بعد از استقبال گرم، ميان دو چشم عيسى را بوسيد و فرمود: «عيسى از ما اهل بيت است.» يكى از حاضران پرسيد: عيسى از اهل قم است، چگونه مى‏تواند از شما اهل بيت باشد؟ حضرت در پاسخ فرمود: «عيسى بن عبد اللّه، مردى است كه زندگى و مرگ او با زندگى و مرگ ما در آميخته است.»

محرم راز حضرت عسكرى عليه‏السلام

چنان كه گفتيم، احمد بن اسحاق از نزديك‏ترين ياران امام عسكرى عليه‏السلام نيز محسوب مى‏شد و با اينكه در شهر قم مى‏زيست، علاقه‏اش به امام عسكرى عليه‏السلام او را از قم به سامرا مى‏كشانيد. به اين ترتيب، از درياى كمالات يازدهمين كوكب فروزان امامت توشه‏ها برگرفت. او به عنوان محرم اسرار امام از برخى رازها آگاه مى‏شد كه يكى از آنها خبر ولادت با سعادت حضرت بقية اللّه الاعظم (ارواحنا فداه) است كه امام عسكرى عليه‏السلام توسط پيك ويژه خويش، احمد را از تولد فرزندش آگاه ساخت. متن نامه حضرت كه با دست خط مبارك خويش خطاب به احمد بن اسحاق نوشت، چنين است:

«فرزند ما متولد شد. بايد آن را از ديگران پوشيده بدارى؛ زيرا ما به جز دوستان نزديك خويش كسى را از آن آگاه نكرده‏ايم و ما دوست داشتيم كه به تو خبر دهيم تا خداوند تو را به وسيله اين خبر خوشحال گرداند. همان طور كه ما هم خوشحال شده‏ايم والسلام.»

ديدار مهدى موعود عليه‏السلام

در اثر اختناق سياسى كه از سوى حكمرانان عباسى اعمال مى‏شد، موضوع جانشينى بعد از حضرت عسكرى عليه‏السلام در هاله‏اى از ابهام قرار داشت و غير از دوستان مورد اعتماد كسى از آن آگاه نبود. شيعيان در اين‏باره از احمد بن اسحاق كه نماينده حضرت بود، سؤالاتى كردند و او براى اينكه در اين‏باره اطلاعات بيش‏ترى كسب كند وجانشين حضرت را با چشم خود ببيند، عزم سفر كرد و در شهر سامرا به محضر حضرت عسكرى عليه‏السلام شرفياب شد. قبل از اينكه لب به سخن بگشايد و در مورد جانشين ايشان سؤال كند، امام حسن عسكرى عليه‏السلام فرمود:

«اى احمد بن اسحاق! خداوند متعال از اوّل خلقت آدم تا امروز زمين را خالى از حجت قرار نداده است و تا قيامت هم خالى نخواهد گذاشت؛ حجتى كه به واسطه او گرفتاريها را از اهل زمين دفع مى‏كند و به سبب او باران نازل مى‏شود و به ميمنت وجود وى بركات نهفته در دل زمين را آشكار مى‏سازد.»

احمد پرسيد: يا ابن رسول اللّه! حجت خدا بعد از شما كيست؟ حضرت به درون خانه رفت و لحظه‏اى بعد كودكى سه ساله را كه رخسارش همچون ماه شب چهارده مى‏درخشيد، در آغوش گرفته، بيرون آورد و فرمود:

«اى احمد بن اسحاق! اگر در نزد خداوند متعال و ائمه اطهار عليهم‏السلام مقامى والا نداشتى، فرزندم را به تو نشان نمى‏دادم. اين كودك هم نام و هم كنيه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است و همين كودك است كه زمين را بعد از آنكه از ظلم پر شد، پر از عدل خواهد كرد. اى احمد بن اسحاق! فرزندم همانند خضر و ذوالقرنين است. به خدا سوگند او غيبتى خواهد داشت و در زمان غيبت، غير از شيعيانِ ثابت قدم و دعا كنندگان در تعجيل فرجش، كسى اهل نجات نخواهد بود.

احمد از امام عليه‏السلام پرسيد: سرورم! آيا نشانه‏اى هست كه مطمئن شوم اين كودك همان قائم آل محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است؟ در اين هنگام كودك لب به سخن گشود و گفت: «اَنَا بَقِيَّةُ اللّهِ فِى اَرْضِهِ وَالْمُنْتَقِمُ مِنْ اَعْدائِهِ فَلا تَطْلُبْ اَثَرا بَعْدَ عَيْنٍ يا اَحْمَدَ بْنَ اِسْحاق؛ من آخرين حجت خدا بر روى زمين هستم و از دشمنان او انتقام خواهم گرفت. اى احمد! وقتى حقيقت را با چشم خود ديدى، ديگر نشانه‏اى مخواه!»

احمد بن اسحاق از اينكه توانسته بود هم پاسخ سؤال خويش را دريافت كند و هم آخرين سفير خداوند را مشاهده نمايد، بسيار شاد شد. فرداى همان روز با اشتياقى افزون‏تر به ديدار امام عسكرى عليه‏السلام شتافت و پاسخ بقيه سؤالات خويش را دريافت كرد.

شوق وصال يار

سعد بن عبد اللّه اشعرى، يكى از محدثين نامدار شيعه، مى‏گويد: سؤالات زيادى را يادداشت كرده بودم تا از احمد بن اسحاق بپرسم؛ زيرا او بهترين همشهرى من و نزديك‏ترين دوست امام حسن عسكرى عليه‏السلام بود. وقتى به دنبال او رفتم، معلوم شد به قصد سفر به سامرا از شهر خارج شده است. بى‏درنگ به راه افتادم، در بين راه او را ملاقات و علت ديدار را بيان كردم و گفتم طبق معمول پرسشهايى آورده‏ام كه جواب بگيرم. وى در حالى كه از اين ديدار خوشحال بود، به من گفت: خوب شد آمدى، همراهم باش؛ زيرا من به شوق ديدار مولايمان حضرت عسكرى عليه‏السلام به سامرا مى‏روم و سؤالاتى در رابطه با تأويل و تنزيل قرآن دارم. با هم برويم و پاسخهايمان را از منبع وحى بگيريم؛ زيرا اگر به محضر آقا برسى، با دريايى از شگفتيهاى تمام ناشدنى و غرائب بى‏پايان روبرو خواهى شد.

وقتى وارد سامرا شديم، مستقيما به منزل امام عسكرى عليه‏السلام رفتيم و بعد از كسب اجازه، يكى از خدمتگزاران ما را به داخل منزل راهنمايى كرد. وقتى وارد شديم، صحنه‏اى ديدم كه زيبايى‏اش را نمى‏توانم مجسّم كنم. وقتى چشمم به جمال دل‏آراى حضرت عسكرى عليه‏السلام افتاد، مشاهده كردم كه رخسارش مانند ماه شب چهارده مى‏درخشيد و كودكى روى زانويش نشسته بود كه در شكل و زيبايى به سياره مشترى شباهت داشت. موى سرش از دو سو تا بناگوش مى‏رسيد و ميان آن باز بود، مانند الفى كه در بين دو واو قرار گيرد.

به حضرت سلام كرديم. آقا كه مشغول نوشتن نامه بود، با مهربانى جواب فرمود و ما را به حضور پذيرفت.

در ادامه اين ديدار، احمد بن اسحاق امانتهاى ارسالى را كه شامل صد و شصت كيسه درهم و دينار ممهور به نام صاحبانشان بود و در داخل يك كيسه بزرگ قرار داشت، به محضر حضرت تقديم كرد. امام عسكرى عليه‏السلام رو به كودك كرد و فرمود: فرزندم! هداياى دوستان و شيعيانت را تحويل بگير! كودك لب به سخن گشود، عرضه داشت: آقاى من! آيا سزاوار است دستهاى پاكم را به اين هداياى آلوده كه حلال آن به حرامش مخلوط شده است، دراز كنم؟

امام عليه‏السلام به احمد فرمود: اى فرزند اسحاق! محتويات كيسه را خالى كن تا فرزندم (مهدى عليه‏السلام ) حلال را از حرام جدا كند. احمد كيسه‏ها را يكى پس از ديگرى بيرون آورد و آن كودك آنها را با نام صاحب سكه، محل سكونت صاحب آن، مقدار سكه‏ها، چگونگى به دست آوردن آن مال وعلت حلال و حرام بودنش را مشخص فرمود. احمد كه آنها را باز مى‏كرد، همان‏طور مى‏يافت كه آن كودك فرموده بود، تا اينكه كيسه‏ها تمام شد... .

امام عسكرى عليه‏السلام فرمود: راست گفتى فرزندم! آن‏گاه حضرت خطاب به احمد گفت: اى پسر اسحاق! تمام اين پولها را جمع كن و به صاحبانشان برگردان و يا سفارش كن به آنها برسانند. ما نيازى به آنها نداريم. فقط پارچه آن پيرزن را بياور! احمد كه آن پارچه را در خورجين جا گذاشته بود، خواست به بيرون از خانه برود و آن را بياورد. امام عسكرى عليه‏السلام رو به من كرد و فرمود: اى سعد! تو براى چه آمده‏اى؟ عرض كردم: احمد مرا به زيارت شما تشويق كرد. حضرت فرمود: مسائلى را كه مى‏خواستى بپرسى، چه شد؟ گفتم: آقا! همچنان بدون جواب مانده‏اند. فرمود: از نور چشم من سؤال كن و به كودك خردسال اشاره نمود.

من سؤالهايم را مطرح كردم و جوابهاى كافى را از او گرفتم، تا اينكه وقت نماز رسيد. در اين موقع، امام عسكرى عليه‏السلام با فرزند گرامى‏اش برخاسته، آماده نماز شدند. من نيز از خدمت آنها اجازه گرفته، به دنبال احمد بن اسحاق رفتم. وقتى او را پيدا كردم، ديدم كه گريه مى‏كند. پرسيدم: چرا گريه مى‏كنى؟ گفت: پارچه امانتى را كه امام عليه‏السلام از من خواست، گم كرده‏ام. گفتم: ناراحت نشو، برو واقعيت را به حضرت بگو! او رفت و لحظه‏اى بعد در حالى كه صلوات مى‏فرستاد و شادى در صورتش موج مى‏زد، برگشت. پرسيدم: چه شد؟ گفت: پارچه امانتى زير پاى امام پهن بود و حضرت روى آن نماز مى‏خواند.

عنايت ويژه امام به احمد

احمد بن اسحاق مى‏گويد: روزى در يكى از ملاقاتها به خدمت حضرت ابى محمد امام عسكرى عليه‏السلام رسيدم و درخواست كردم چيزى بنويسد كه من خطّش را ببينم تا هر وقت ديدم، بشناسم. فرمود: بسيار خوب، سپس فرمود: اى احمد! خط با قلم درشت و ريز در نظرت مختلف مى‏نمايد. مبادا به شك افتى! (اسلوب خط را ببين، نه ريز و درشتيش را!) آن‏گاه دوات طلبيد و خط نوشت. وقتى مى‏نوشت، با خود گفتم: تقاضا مى‏كنم قلمى را كه با آن مى‏نويسد، به من ببخشد، چون از نوشتن فارغ شد، با من حرف مى‏زد و تا مدتى قلم را با دستمالش پاك مى‏كرد. سپس فرمود: بگير، اى احمد! و قلم را به من داد.

هديه حضرت مهدى عليه‏السلام

محمد بن احمد قمى، نامه‏اى به ناحيه مقدسه حضرت مهدى عليه‏السلام نوشت و در ضمن آن يادآور شد كه احمد بن اسحاق قمى مى‏خواهد همراه من به سفر حج بيايد و به هزار دينار نيازمند است. اگر صلاح مى‏دانيد، اين مبلغ پول را به عنوان قرض به احمد بپردازم، تا پس از به جاى آوردن مراسم و بازگشت به ديار خويش، قرضش را بپردازد. امام عليه‏السلام در جواب چنين مرقوم فرمود: اين مبلغ را به عنوان هديه به او مى‏دهيم و پس از بازگشت از زيارت خانه خدا نيز مبلغ ديگرى به او خواهيم داد.

مقام علمى

احمد بن اسحاق افزون بر اينكه امين، وكيل و سفير حضرت عسكرى عليه‏السلام بود و بعد از ايشان نمايندگى امام زمان عليه‏السلام در شهر مقدس قم را بر عهده داشت، به عنوان يك محدث راستگو و مورد اعتماد دانشمندان اماميه مطرح و محسوب مى‏شد. بنا بر نقل «معجم رجال الحديث» او در سلسله اسناد 67 روايت قرار گرفته است و رواياتش در كتب حديث شيعه مثل كتب اربعه و «غيبت» شيخ طوسى نقل شده است. اين دانشمند فرزانه، علاوه بر چيره‏دستى در علم حديث و احكام كه مرجع خاص و عام بود و مردم براى حلّ مسائل دينى به او رو مى‏آوردند، سفرهاى متعددى به عراق و حجاز داشت كه در اين سفرها مسائل مختلف كلامى، علوم قرآنى و اطلاعات تاريخى را از ائمه آموخته بود و اطلاعات جامعى در اين زمينه‏ها داشت.

موقعيت علمى و مرجعيتش مقبوليت همگانى داشت. روزى محمد بن ابى العلاء و يحيى بن محمد كه از دانشمندان شيعه بودند، در بحث تاريخى اختلاف پيدا كردند و بعد از مجادله و بحثهاى طولانى، تصميم گرفتند براى حلّ مسئله و يافتن حقيقت به احمد بن اسحاق قمى ـ كه از ياران برجسته امام دهم و يازدهم عليهماالسلام بود ـ مراجعه كنند.

آن دو به قم سفر كرده، به منزل احمد بن اسحاق رفتند. احمد پاسخ صحيح را به صورتى بيان كرد كه آن دو اظهار كردند: «حمد و شكر خداوند را احمد بن اسحاق افزون بر اينكه امين، وكيل و سفير حضرت عسكرى عليه‏السلام بود و بعد از ايشان نمايندگى امام زمان عليه‏السلام در شهر مقدس قم را بر عهده داشت، به عنوان يك محدث راستگو و مورد اعتماد دانشمندان اماميه مطرح و محسوب مى‏شد

كه تو را در دسترس ما قرار داد!»

روايتها و سؤال و جوابهاى اين محدّث عاليقدر از حضور ائمه عليهم‏السلام به قدرى اهميت دارد كه امروزه مدرك فقهى فقهاى بزرگ شيعه محسوب مى‏شود.

تأليفات

او نتيجه آموخته‏هايش از ائمه طاهرين عليهم‏السلام را در قالب كتابهاى متعدد و در موضوعات مختلف جمع‏آورى كرد كه به عنوان نمونه مى‏توان به سه كتاب «علل الصوم»، «علل الصلوة» و «مسائل الرجال» اشاره كرد.

اساتيد

احمد بن اسحاق علاوه بر اندوخته‏هاى علمى خويش از مكتب اهل بيت عليهم‏السلام ، از دانشمندان عصرش نيز استفاده مى‏كرد. وى از بسيارى از بزرگان، حديث نقل كرده است، از جمله، عبد اللّه بن ميمون، زكريا بن آدم، زكريا بن محمد، ياسر خادم و ديگر محدّثين كه در كتابهاى معتبر شرح مفصل آن بيان شده است.

شاگردان احمد بن اسحاق

1. احمد بن ادريس قمى ملقب به ابو على اشعرى (متوفى؛ 306 ه . ق): او سرآمد فقها و محدّثان امين اماميه در نيمه دوم سده سوم هجرى و از اصحاب امام حسن عسكرى عليه‏السلام بود كه حضرت با عنوان «معلم» از وى ياد مى‏كرد. كلينى و تلعكبرى از شاگردان برجسته‏اش به شمار مى‏آيند. نامش در سند بيش از دويست و هشتاد حديث به چشم مى‏خورد. معروف‏ترين اثر احمد بن ادريس، كتاب «نوادر» است.

2. احمد بن على بن ابراهيم: وى از راويان مورد اعتماد بود و شيخ صدوق روايتهاى فراوانى با استناد به او نقل كرده است.

3. احمد بن محمد بن عيسى اشعرى: وى نيز از فقيهان و محدّثان نامدار قم بود و توفيق يافت كه با امام رضا عليه‏السلام ، امام جواد عليه‏السلام و امام عسكرى عليه‏السلام ديدار نمايد. دانشمندان علم رجال نه تنها از وسعت اطلاع او و مهارتش در حديث خبر مى‏دهند، بلكه قداست نفس و عظمت روحش را مى‏ستايند. نامش در سند بيش از دويست و بيست و نه حديث قرار دارد. آثار فراوانى چون «التوحيد»، «المتعة»، «فضل النبى»، «فضائل العرب» و «كتاب المنسوخ» از احمد بن محمد به جا مانده است.

4. حسين بن محمد اشعرى قمى: بزرگان علم رجال او را ثقه و مورد اعتماد دانسته‏اند. كتاب «نوادر» از اوست و كلينى روايات فراوانى را با استناد به وى نقل كرده است.

5. سعد بن عبد اللّه اشعرى: ابوالقاسم سعد بن عبد اللّه بن ابى خلف اشعرى، بزرگ فقهاى شيعه در نيمه دوم قرن سوم و معاصر با حضرت عسكرى عليه‏السلام ، عالمى مورد اعتماد و والامقام بود. در سلسله سند نزديك به 1142 حديث قرار دارد و چهل اثر از او به جا مانده است و از سى و هفت كتاب وى در اعيان الشيعه ياد شده است. «بصائر الدرجات» معروف‏ترين نوشته سعد بن عبد اللّه به شمار مى‏رود.

سهل بن زياد آدمى رازى، عبد اللّه بن جعفر حميرى، عبد اللّه بن عامر اشعرى، على بن ابراهيم قمى، على بن سليمان زرارى، محمد بن حسن فروخ صفار، محمد بن عبد الجبار قمى و محمد بن يحيى عطار قمى از ديگر شاگردان احمد هستند كه در كتب معتبر به تفصيل از آنان ياد شده است.

شخصيت اجتماعى

احمد بن اسحاق، وكيل ائمه در شهر قم بود و تبليغات دامنه‏دارى در دفاع از اهل بيت عليهم‏السلام انجام مى‏داد. وى پاسخگوى مسائل فقهى و اعتقادى مردم بود. وجوهات آنان را جمع‏آورى مى‏كرد و به محضر امام عسكرى عليه‏السلام مى‏رساند. در مورد موقوفات، اقدامات لازم را انجام مى‏داد و براى اينكه فعّاليتهايش را در كانونى متمركز كند، به دستور امام، در قرن سوم ه . ق شروع به ساخت مسجد مهمّى كرد كه به مسجد امام حسن عسكرى عليه‏السلام معروف است. اين مسجد امروزه يكى از بناهاى قديمى به شمار مى‏آيد و سالها است كه شيعيان مخلص براى اقامه نماز، عزادارى و مراسمهاى مذهبى و اجتماعى از آن استفاده مى‏كنند.

اديب الممالك فراهانى در قصيده‏اى طولانى اين مسجد را توصيف كرده است كه بخشى از ابياتش چنين است:

اى فلك لاجورد، گر به زمين بنگرىتن به تواضع دهى، سر به سجود آورى

ور فلك آرد به طاق، مهر و مه اندر نطاقكوفته بر اين رواق، رايت پيغمبرى

از حسن عسكرى عليه‏السلام مانده به جا اين بنمعنى امّ القرى، زاده شاه غرى

مسجد امام حسن عسكرى عليه‏السلام در مراسمهاى مختلف همچون ايام اعتكاف مملو از انسانهاى وارسته و خداجو مى‏شود و از زمانهاى گذشته تا به حال هميشه علماى بزرگ و متّقى مانند آية اللّه اراكى رحمه‏الله در اين مسجد كه شبستانهاى متعدد دارد، امامت نموده‏اند. ايشان نمازهاى جمعه را در اين مسجد اقامه مى‏فرمود كه نگارنده نيز توفيق شركت در آن را داشتم.

از ديدگاه امام زمان عليه‏السلام

حضرت ولىّ‏عصر عليه‏السلام در موارد گوناگونى اين فقيه فرزانه را مورد عنايت ويژه قرار مى‏داد. ابو محمد رازى مى‏گويد: به اتفاق احمد بن ابى عبد اللّه برقى در محله عسكر بوديم كه پيك ويژه حضرت امام زمان عليه‏السلام از طرف ايشان نزد ما آمد و بعد از اينكه چند نفر از ياران امام عليه‏السلام را نام برد، خطاب به ما گفت: حضرت مى‏فرمايد: همه اين افراد و احمد بن اسحاق مورد اعتماد ما هستند. همچنين در نامه‏اى كه از ناحيه مقدسه حضرت قائم عليه‏السلام به عنوان احمد بن احمد بن اسحاق، وكيل ائمه در شهر قم بود و تبليغات دامنه‏دارى در دفاع از اهل بيت عليهم‏السلام انجام مى‏داد. وى پاسخگوى مسائل فقهى و اعتقادى مردم بود. وجوهات آنان را جمع‏آورى مى‏كرد و به محضر امام عسكرى عليه‏السلام مى‏رساند.

اسحاق صادر شد، عباراتى در تأييد وى به چشم مى‏خورد، از جمله اينكه حضرت فرموده بود: خداوند نگهدار تو باشد و تو را پاينده بدارد! نامه‏ات به همراه ضميمه‏اش به من رسيد. اى احمد بن اسحاق! خدا تو را رحمت كند. ... خداوند توفيقات تو را افزون گرداند.

سفر وصل

ستاره تابناك قم، بعد از يك عمر تلاش در راه احياى ارزشهاى اسلامى و معنويات ائمه اطهار عليهم‏السلام ، خبر رحلت خويش را همراه با كفن از حضرت ولىّ‏عصر عليه‏السلام دريافت كرد. شيخ ابو عمرو كشى مى‏گويد: «ابو عبد اللّه بلخى، طىّ نامه‏اى كه به من نوشت، از حسين بن روح قمى سخن به ميان آورد و از جمله در آن نامه نوشته بود كه حسين بن روح مى‏گويد: احمد بن اسحاق نامه‏اى به ناحيه مقدسه امام زمان عليه‏السلام نوشت و اجازه خواست كه به حج برود. حضرت نيز به وى اجازه داد و پارچه‏اى هم برايش فرستاد. احمد وقتى پارچه را ديد، گفت: امام عليه‏السلام خبر مرگ مرا داده است و هنگام بازگشت از سفر حج در حلوان سر پل ذهاب درگذشت.

و به اين ترتيب احمد بن اسحاق در حدود سالهاى 260 تا 263 ه . ق در استان كرمانشاه ديده از جهان فرو بست. مقبره‏اش امروزه در شهر سر پل ذهاب به طرز شايسته‏اى ساخته شده و داراى گنبد و بارگاه است و زيارتگاه شيفتگان اهل بيت عليهم‏السلام مى‏باشد.

 

 

 

(0) نظر

شهرام ناظري

پنج شنبه 1390/8/19 2:7 بعد از ظهر

زندگي نامه:
خواننده و استاد موسيقي ايراني در سال ۱۳۲۸ در كرمانشاه كوچه يخچال ودر خانواده اي اديب و فرهنگ دوست و اهل موسيقي متولد شد.
وي از زمان كودكي مانند اكثر خوانندگان كه صداي خوش در خانواده شان موروثي بوده صداي خوش را از پدر و مادر خود به ارث مي بردو پدرش كه صداي لطيفي داشت و از سبك قدما و خوانندگان آن ديار به خصوص شادروان شيخ داوودي خواننده بزرگ بهره گرفته بود فرزندش را تحت تعليم قرار مي دهد ناگفته نماند كه قطب اين خانواده مرحوم استاد حاجي خان ناظري بوده كه اكثر موسيقي دانان كرمانشاه را با نت و موسيقي اصيل ايران تعليم داده وخود از شاگردان درويش خان و كلنل وزيري بوده است.
پدر شهرام ناظري ضمن آشنايي با گوشه‌ها و رديف هاي آواز ايراني با سه تار هم آشنايي داشته است و مادر وي هم صوتي خوش و با آواز آشنايي داشته و شهرام در چنين محيطي پرورش مي يابد.
اين محيط مناسب هنري موجب مي‌شود تا وي در سن ۹ سالگي اولين برنامه هنري خود را در راديو كرمانشاه همراه با تار مرحوم درويشي؛ از نوازندگان معروف كرمانشاه اجرا نمايد.
وي سپس در سن ۱۱ سالگي در راديو تلويزيون ايران چند برنامه در آواز ايراني اجرا نمود و براي پر بارتر كردن درك موسيقي خود ارتباط بيشتري با پسر عمويش علي ناظري و درويش نعمت علي خان خراباتي كه تاثير بزرگ و مهمي بر آشنايي او با موسيقي محلي و كردي و درك آن داشته‌اند برقرار كرد.
وي همواره در پي بهره بردن از مكاتب و استادان مختلف بوده است. در سال ۱۳۴۵ براي بهره گيري از محضر اساتيدي چون شادروان عبداله خان دوامي، نورعلي خان برومند، عبدالعلي وزيري، محمود كريمي و. .. مقيم تهران مي‌شود و ضمن بهره گيري از محضر اين اساتيد سه تار را نيز نزد استادان احمد عبادي، محمود تاج بخش، جلال ذوالفنون و محمود هاشمي فرا مي گيرد.

شهرام ناظري به مدت يكسال در تبريز با نوازندگان و موسيقيدانان آن ديار مانند بيگجه خاني محمود فرنام قيطانچيان كه از شاگردان اقبال آذر بودند درزمينه موسيقي ايراني كار مي كند.
درسال ۱۳۵۴ بنابه پيشنهاد نورعلي برومند به استخدام راديو تلويزيون در مي آيد و اولين برنامه خود را با گروه شيدا به سرپرستي محمد رضا لطفي با مثنوي مولانا و ترانه اي از شيخ بهايي اجرا مي نمايد و پس از آن با گروه عارف به سرپرستي حسين عليزاده و پرويز مشكاتيان همكاريش را ادامه مي دهد.
وي درسال ۱۳۵۵ درنخستين كنكور موسيقي سنتي ايران (باربد) مقام اول رابه دست مي آورد.
درسال ۱۳۵۶ همراه باگروه سماعي به سرپرستي اصغر بهاري و حسن ناهيد براي اجراي كنسرت در جشنواره توس انتخاب مي‌شود.
و درسال ۱۳۵۸ همراه با گروه چاووش كه خود از اعضاي اصلي آن بود در سخت ترين شرايط صداي موسيقي سنتي و اصيل ايران را به گوش مردم هنردوست كشور رساند.
شهرام ناظري از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ با تلاش پي گير و بي وقفه آلبوم‌هاي چاووش (۲) (۳) (۴) (۷) (۸) را با همكاري گروه چاووش، گروه شيدا و گروه عارف به سرپرستي محمد رضا لطفي، حسين عليزاده و پرويز مشكاتيان، آلبوم مثنوي موسي و شبان را با همكاري جلال ذوالفنون و بهزاد فروهري، شعر و عرفان را با همكاري نوازندگان مركز حفظ و اشاعه موسيقي سنتي ايران و گروه مولانا به سرپرستي جليل عندليبي، آلبوم سخن عشق باهمكاري گروه تنبور شمس و مرا عاشق را با همكاري گروه عارف به سرپرستي پرويز مشكاتيان تهيه كرد.
او در سالهاي ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴ از فعاليت خود كاست و به طرق مختلف مشغول تدريس موسيقي و رديف هاي آوازي به علاقه مندان گرديد .
از سال ۱۳۶۴ به بعد با همكاري گروههاي موسيقي ايراني كارهاي زيبايي را به بازار موسيقي عرفاني و اصيل ايراني عرضه ساخت كه از درخشان ترين اين آثار رامي توان : شور انگيز با همكاري استاد حسين عليزاده، گل صد برگ و آتش در نيستان با همكاري استاد جلال ذوالفنون ، كنسرت اساتيد با همكاري گروه استاد فرامرز پايور و بي قرار با همكاري گروه جليل عندليبي را نام برد. شهرام ناظري طي فعاليت هنري خود براي اجراي كنسرت هايي موسيقي اصيل ايراني و عرفاني سفرهاي بيشماري به كشورهاي آسيايي اروپايي و آمريكا داشته است و در فستيوال هاي جهاني نيز حضور به هم رسانيده است .
وي درسال هاي اخير باحضوري بيشتر در كنسرت هاي داخلي كه با همه زحمات و مشقات اجراي آنها به دليل كمبود امكانات و مشكلاتي كه همواره در سال هاي پس از انقلاب اسلامي در ايران پيش روي هنرمندان و به ويژه اهالي موسيقي بوده است به درخواست علاقه مندان خود جواب مثبت داده است. حضور او درجشنواره موسيقي فجردرسال ۱۳۸۰ به همراه فرزندش حافظ ناظري را شايد بتوان يكي از مهم‌ترين وقايع در دوران اين جشنواره به حساب آورد چنان كه جايزه اول اين فستيوال به عنوان بهترين خواننده موسيقي اصيل ايراني را نصيب او ساخت.
وي جايزه مخصوص هيئت داوران را نيز از جشنواره مهر دريافت داشته است. اما بديهي است كه چنين تقدير و بزرگداشت‌هايي در اين سطح هيچ گاه نخواهد توانست تقديري شايسته از استاداني چون ناظري باشد. كساني كه با جهد خود موسيقي اصيل ايراني را به قله‌هاي امروزي رسانيده اند.
«شهرام ناظري» خواننده‌ي مشهور و محبوب ايراني در سفري كه مهرماه 1386 به فرانسه داشت، نشان «شواليه ادب و هنر» (Chevalier des Arts et Lettres) را از سوي دولت فرانسه دريافت كرد. اين نشان بالاترين نشان فرهنگي فرانسه است و پاس‌داشتي است از طرف دولت فرانسه به هنرمنداني كه تلاش ويژه‌اي در اعتلاي فرهنگ و هنر انجام مي‌دهند. وي از طرف مجمع آسياسوشيتي به عنوان هنرمند برتر آسيا انتخاب و از طرف پارك كي وون دبير كل سازمان ملل متحد تقديرويژه شد.استاد همچنين در سال 1998 جايزه بهترين موسيقي عرفاني جهان را در مراكش كسب نمود

(0) نظر

پوران درخشنده

پنج شنبه 1390/8/19 2:6 بعد از ظهر




پوران درخشنده متولد هفتم فروردين ماه سال 1330 در كرمانشاه، فارغ التحصيل سينما با گرايش كارگرداني از مدرسه عالي تلويزيون و سينما و داراي لوح افتخار درجه يك هنري معادل دكتري از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است. فيلم «رابطه» نخستين تجربه سينمايي اوست. او داوري چندين جشنواره داخلي و بين المللي را عهده دار بوده و عضو انجمن فيلمسازان زن آمريكا ( WIF )، عضو مركز بين المللي كودكان و نوجوانان ( CIFE ) و كارگردانان مستقل آمريكا ( IFP ) نيز مي باشد.


(0) نظر

ميرزا رضا كلهر

پنج شنبه 1390/8/19 2:5 بعد از ظهر

ميرزا محمد رضا كلهر(كرمانشاهي) نامدار ترين خوشنويس دوره قاجار در 29 امرداد ماه سال 1271 خورشيدي برابر با 25 محرم الحرام 1310 ه. ق دار فاني را وداع گفت.
ميرزا محمد رضا كلهر در يكي از روزهاي تابستاني سال 1245 ه. ق در كرمانشاه متولد شد. پدرش محمد رحيم بيگ سردسته سواره رو فوج كلهر بود . ايل كلهر كه شهرتش را از سوار كاري و شمشير زني بدست آورده ، تمام جوانانش را به آموختن سواركاري و شمشير زني وادار مي ساخت و محمد رضا نيز از اين قاعده مستثني نبود. برادر بزرگش ، نوروز علي سوار كار و شمشيرزن ماهري بود .

(0) نظر

دكتر محمد مكري كيوانپور كرمانشاهي

پنج شنبه 1390/8/19 2:4 بعد از ظهر

يوگرافي:

نام: محمد مكري كيوانپور كرمانشاهي - مترجم، نويسنده ، شاعر فرزند: عبدالله متولد ۱۲۹۸ شمسي - كرمانشاه

تخلص شعري: كيوان
از خانواده مكري باباميري كردستاني بود. تحصيلات ابتدايي را در كرمانشاه و دوره متوسطه را در دبيرستان شرف تهران تمام كرده و سپس ليسانس ادبيات را از دانشسرايعالي اخذ نمود. در دوران نهضت ملي شدن نفت هماره مليون و از ياران مصدق بود كه بهمين دليل پس از كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ عازم اروپا شده و تا هنگام پيروزي انقلاب در سال ۱۳۵۷ در آن كشور ساكن بود.
دكتر محمد مكري از نزديكان امام خميني در پاريس بود. او درتدارك و تهيه هواپيما و مقدمات بازگشت بنيانگذار جمهوري اسلامي به ايران نقش به سزايي داشت.
او يكي از پژوهشگران برجسته فارسي و كردي بود كه از وي آثاري به زبان هاي فرانسه، كردي و فارسي به جاي مانده است.
مكري ضمن تدريس در دانشگاه سوربن پاريس، رياست بخش تحقيقات زبان شناسي اين دانشگاه را نيز بر عهده داشت. متذكر ميگردد كه استاد علاوه بر آشنايي با زبانهاي باستاني بر خط و نگارش زبان پهلوي احاطه كامل داشتند.

كتاب هاي متعددي در زمينه زبان شناسي و به خصوص زبان فارسي توسط ناشران فرانسوي و يا انتشارات زيگفريد كه انتشارات خود او و پسرش هست به چاپ رسيده كه از جمله مي‌توان از آخرين كتاب او به نام «نگاهي نو به تاريخ ايران و زبان فارسي» نام برد. از جمله ديگر كتبي كه توسط وي تاليف شده است، موارد زير را مي‌توان برشمرد: خط و زبان فارسي كاملترين خط و زبان جهان، فرهنگ نام هاي پرندگان در غرب ايران، پنج گفتار (فرانسه)، مرزهاي شرقي ايران( فرانسه) و گرامر زبان كردي ( فرانسه)، بغستان يا بيستون ،مجموعه ترانه‌هاي كردي يا گوراني، عشاير كرد، ديوان اشعار . شايان ذكر است كه دكتر محمد مكري از همكاران علي اكبر دهخدا در لغتنامه بود .
مكري اگر چه يكي از نيروهاي ملي طرفدار مصدق به حساب مي آمد اما در بحث ملي گرايي افراطي حساب او را مخصوصا در اين اواخر ميتوان با آنها جدا كرد. وي بخصوص به حلقه ايرج افشار و شوونيستهايي از اين دست هيچ اعتمادي نداشت. او شديدا به حضور و سيطره فراماسونها در نهادهاي فرهنگي بعد از روي كارآمدن رضاشاه معترض بود و افشاگري هاي زيادي را در اين رابطه انجام داده بود.
به اعتقاد وي تاريخ و فرهنگ ايران همواره مورد جعل و وارونه سازي قرار مي گرفت و محققان منصف و واقعي نميتوانستند حرفهاي خود را بزنند. افسوس كه كتابهاي آن مرحوم اغلب به دست خوانندگان داخل كشور نمي رسيد و محافل شوونيستي خارج از كشور نيز در نشريات و سايتهاي خود او را بايكوت كرده بودند. ديگر از شاخصه هاي مكري اين بود كه به رغم كرد زبان بودن در مقابل تماميت خواهان كرد تسليم نشد. وي اخيرا در مورد نژاد نادرشاه افشار كه يكي از كردهاي كرمانج خراسان در كتابش كرد بودن نادر را ادعا كرده بود شديدا موضع گرفته و گفته بود: نادر شاه مسلما از تركان افشار است.
اميدواريم با چاپ و نشر كتابهاي او در ايران و همچنين در انترنت فضاي تك صدايي رسمي موجود در تاريخ و فرهنگ ايران رنگ ببازد و دانشجويان و محققان شوونيست زده فرصت نگاههاي ديگر از دريچه هاي متفاوت به تاريخ و فرهنگ را تجربه كنند.

(0) نظر
X