ايران رويايي

درباره وبلاگ

رویایی ترین کشور جهان به نظر من ایران می باشد که هر خارجی رویای امدن به ایران را دارد

موضوعات
كرمان (540) گیلان (305) اذربایجان شرقی (185) تاريخ ايران پيش از اسلام (165) خراسان رضوی (158) بوشهر (133) اصفهان (120) استان تهران (115) سيستان وبلوچستان (83) فارس (72) زنجان (65) مشهد مقدس (63) استان ایلام (62) مازندران (61) سمنان (60) گلستان (58) استان خوزستان (55) همدان (46) اذربايجان غربي (46) کرمانشاه (42) قم (40) استان چهارمحال و بختياري (39) اذربايجان شرقي (37) ماسوله (36) استان یزد (36) قزوين (33) هرمزگان (26) خراسان شمالی (26) مساجد اصفهان (24) سیستان (زابل) (22) خراسان جنوبی (21) گناباد (21) گيلان (21) چابهار (20) ايلام (19) استان البرز (18) زاهدان (18) نیشابور (18) سبزوار (17) كردستان (17) اردبيل (17) مركزي (17) اذربایجان غربی (16) خراسان رضوي (16) خراسان رضوي (16) تربت جام (13) عکسهای دیدنی (12) شکار لحظه ها عکس دیدنی (9) جاذبه های گردشگری استان خراسان رضوی (9) لرستان (9) کیش (8) گالري ايران (7) خراسان شمالي (6) دنیای حیوانات (6) مشاهیر کرمانشاه (6) گالري عكس اختصاصي ايران رويايي (6) عكس هاي ديدني از ايران قديم (4) نوشته هاي جالب و خواندني (4) سلامت (3) دانشگاه سیستان و بلوچستان (3) گالري عكس همدان (3) گالری ایران (2) 1 (2) اس ام اس فلسفی (2) IRAN (2) تهران (1) كرمانشاه (1) دانشگاه سيستان و بلوچستان (1) خاطرات در جاده هاي كشور (1) عكس هاي ديدني (0) دانشگاه من (0) بدون موضوع (160)

ايران رويايي

ايلخانان

جمعه 1390/10/2 10:4 بعد از ظهر

چهل سال پس از اين ماجرا، نوادگان مغول در موكب سپاه هلاكوخان دوباره به ايران آمدند. اما اينان با اعقاب خويش چنگيز خان، كه به قصد تاخت و تاز آمده بودند، تفاوت بسياري داشتند. اين نسل تازه از مغولان در اين مدت با ايران بيشتر آشنايي پيدا كرده و از غارتگري و وحشي‌گري عهد چنگيز، به مراتب معتدلتر و مجربتر به نظر مي‌رسيدند. لشكركشي هلاگو بر خلاف چنگيز، با طرح و نقشه‌اي پيش پرداخته همراه بود. منازل بين راه از پيش تعيين و راه گذار لشكر آماده و حتي پل‌ها و گذرگاه بازسازي شده بود. اين بار تجربه به فرمانروايي مغول نشان داده بود كه براي ايجاد يك قدرت پايدار در ايران، برچيدن بساط خلافت و اسماعيليه ضرورت دارد و آنها مي‌بايست به جاي كشتار و تخريب بيهوده و بي‌نقشه، اين دو قطب متضاد دنياي اسلام را كه به خاطر جنبه مذهبي خويش، مانع از استقرار فرمانروايي آنها در ايران به شمار مي‌آمدند، از بين بردارد.

سقوط قلعه الموت و برچيده شدن اسماعيليه

برچيدن قدرت اسماعيليه در ايران با مشكل و مقاومتي جدي رو به رو نشد و با سقوط قلعه الموت در ۶۵۴ ق، دولت خداوندان الموت به پايان راه رسيد. از سوي ديگر خليفه عباسي، علي رغم كوشش‌هايي كه در ترساندن مغولان از عواقب شوم در افتادن با خاندان عباسيان انجام داد، نتوانست از حركت هلاكو به بغداد جلوگيري كند، چرا كه به زودي تختگاه عباسيان به محاصره افتاد. به همين دليل مستعصم خليفه ناچار به اردوگاه هلاكو آمد، اين امر نيز مانع غارت و كشتار بغداد نشد. خليفه و اولادش نيز با عده كثيري از رجال دولت به قتل رسيدند. بدين گونه خلافت عباسيان نيز فرو پاشيد، هر چند سپردن امارت بغداد و عراق به عطا ملك جويني، كه از واليان مسلمان بود، تا حدي در كاهش آثار فروپاشي خلافت عباسي و كشتار بغداد موثر واقع شد.

بازگشت هلاكوخان به مغولستان پس از گشودن بغداد

پس از گشودن بغداد، بر انداختن حكومت‌هاي شام، فلسطين و مصر در دستور كار هلاكو خان قرار گرفت. اما اين نيت با مرگ برادرش منگو قاآن - خان مغولستان - كه وي حكومتش را از وي داشت، هلاگو را به ترك شام و عزيمت به مغولستان وادار كرد.

هلاكو در آبادي ويرانيهايي كه لشكركشيهاي او، موجب آن شده بود، اهتمام ورزيد. به طوري كه تعدادي ابنيه از جمله معبد بودايي در خوي، قصري در دامنه جبال آلاغ، و رصد خانه‌اي در مراغه ساخت.

فهرست اسامي ايلخانان ايران

شجره ايلخانان ايران
  1. هولاكوخان پسر تولوي پور چنگيز از ۶۵۱ تا ۶۶۳ ه‍. ق.
  2. اباقاخان پسر هولاكو از ۶۶۳ تا ۶۸۰ ه‍. ق.
  3. تگودار (سلطان احمد) پسر هولاكو از ۶۸۰ تا ۶۸۳ ه‍. ق.
  4. ارغون‌خان پسر اباقا از ۶۸۳ تا ۶۹۰ ه‍. ق.
  5. گيخاتوخان پسر اباقا از ۶۹۰ تا ۶۹۴ ه‍. ق.
  6. بايدوخان پسر طرغان پسر هولاكو از جمادي الاولي ۶۹۴ تا ذيقعدهٔ۶۹۴ ه‍. ق.
  7. غازان پسر ارغون از ۶۹۴ تا ۷۰۳ ه‍. ق.
  8. الجايتو (خدابنده) پسر ارغون از ۷۰۳ تا ۷۱۶ ه‍. ق.
  9. ابوسعيد بهادرخان پسر الجايتو از ۷۱۶ تا ۷۳۶ ه‍. ق.

با مرگ ابوسعيد درواقع دودمان هلاگو منقرض گشت، در ادامه شاهزادگان ديگر دودمان‌هاي مغول به مقام ايلخاني رسيدند و يا ادعاي اين مقام را داشتند. حتي گاهي شاهزادگاني با نسب‌هاي ساختگي ادعاي تاج و تخت نمودند. افراد زير را مي‌توان از مدعيان مطرح ايلخاني در اين دوران دانست؛

  1. ارپاوگان از ۷۳۶ تا ۷۳۶ ه‍. ق.
  2. موسي‌خان پسر علي پسر پايدو از شوال تا ۱۴ ذيحجهٔ۷۳۶ ه‍. ق.
  3. محمدخان پسر منگو تيمور پسر هولاكو... ذيحجه ۷۳۷ ه‍. ق.
  4. ساتي‌بيك دختر الجايتو ذيحجهٔ۷۳۹ تا ۷۴۱ ه‍. ق.
  5. شاه‌جهان تيمور پسر آلافرنگ پسر گيخاتو ذيحجهٔ۷۳۹ تا ۷۴۰ ه‍. ق.
  6. سليمان‌خان پسر يشموت پسر هولاكو ذيحجهٔ۷۴۱ تا ۷۴۵ ه‍. ق.
  7. طغاتيمورخان از ۷۳۶ تا ۷۵۳ ه‍. ق.
  8. انوشيروان از ۷۴۴ تا ۷۵۶ ه‍. ق.

فهرست اسامي وزيران و صاحبان ديوان در دوره ايلخانان

  1. شمس‌الدين جويني وزير هلاكو خان، اباقا و تگودار تا سال ۶۸۳ ه‍. ق./۱۲۸۴ م.
  2. بوقا وزير ارغون تا سال ۶۸۷ ه‍. ق./۱۲۸۹ م.
  3. سعدالدوله ابهري وزير ارغون تا سال ۶۹۰ ه‍. ق./۱۲۹۱ م.
  4. صدرالدين زنجاني وزير گيخاتو تا سال ۶۹۴ ه‍. ق./۱۲۹۵ م.
  5. جمال‌الدين زنجاني وزير بايدو، سال ۶۹۴ ه‍. ق./۱۲۹۵ م.
  6. شرف‌الدين سمناني وزير غازان، سال ۶۹۵ ه‍. ق./۱۲۹۶ م.
  7. جمال‌الدين دستجرداني وزير غازان به مدت يك ماه، سال ۶۹۵ ه‍. ق./۱۲۹۶ م.
  8. صدرالدين زنجاني وزير غازان تا سال ۶۹۷ ه‍. ق./۱۲۹۸ م.
  9. سعدالدين ساوجي وزير غازان و الجايتو تا سال ۷۱۱ ه‍. ق./۱۳۱۲ م.
  10. رشيدالدين فضل‌الله همداني وزير غازان و الجايتو و ابوسعيد تا سال ۱۳۱۸ م.
  11. تاج‌الدين عليشاه وزير الجايتو و ابوسعيد تا سال ۷۲۴ ه‍. ق./۱۳۲۴ م.
  12. ركن‌الدين صاين وزير ابوسعيد
  13. دمشق خواجه وزير ابوسعيد تا سال ۷۲۷ ه‍. ق./۱۳۲۷ م.
  14. غياث‌الدين فرزند رشيدالدين فضل‌الله، وزير ابوسعيد تا سال ۷۳۶ ه‍. ق./۱۳۳۶ م.

] نابودي دستاوردهاي مغولان به دست ابوسعيد بهادرخان

پسرش ابوسعيد بهادرخان به هنگام جانشيني بيش از سيزده سال نداشت، از اين رو به سادگي آلت دست اميران و وزيران قرار گرفت. عشق به شراب و حرمسرا هم او را از پرداختن به امور مملكت مانع شد به همين دليل ساده‌تر آن ديد كه آن را به امير چوپان واگذار كند. طولي نكشيد كه زمينه‌هاي رشد و ترقي كه توسط اخلاف بهادر خان، بنياني يافته بود به دست اين ايلخان بر باد رفت. اجحاف و تعدي به مردمان، طغيان امير چوپان و پسرش امير تيمورتاش و داستان‌هاي عشقي و بد نامي بهادر خان، رفته رفته حكومت ايخانان را فروپژمرد. افزون بر اين رقابتها مدعيان قدرت و تحريكات مخالفان نيز قدرت اين سلاله را به تحليل برده بود. قتل امير اشرف «۷۵۹ ق / ۱۳۵۸ م» واپسين امير ايلخاني، زوال و فرومردن نهايي اين سلاله را اعلام داشت.

پايان كار مغولان

دوران ايلخانان هر چند با نظم و انضباط آغاز شد، اما در بي نظمي و هرج و مرج مقاومت ناپذيري پايان يافت. به طوري كه تجربه حكومت ايلخانان در ايران دگرگوني اجتماعي جالبي را در تاريخ به معرض آزمون آورد. اين كه در فاصله دو نسل، ايلخانان اسلام آوردند، تجربه انحلال قوم فاتح را در فرهنگ قوم مغلوب يك بار ديگر در تاريخ ايران به صورت يك واقعيت تسلي بخش و قابل اعتماد به منصه ظهور رساند. سلاله يك قوم مهاجم سرانجام در طي دو نسل، مدافع قلمرو ايران شدند كه از آن در برابر تهاجمات ديگران و هجوم بيگانگان جانانه دفاع كردند. ارتباط آنهادست كم شروع جالبي براي روابط بازرگاني شرق و غرب شد.

توسعه علوم در عهد مغولان

در عصر آنها طب، نجوم و رياضيات در ايران توسعه قابل ملاحظه‌اي يافت. به طوري كه عدم توجه اين قوم به زبان فارسي نيز با اظهار علاقه زيادي كه به تاريخ نشان مي‌دادند جبران شد. چرا كه كتابهاي تاريخي قابل ملاحظه‌اي در اين دوره به فارسي تدوين شد كه جامع التواريخ (تاريخ رشيدي) در آن ميان شايد نخستين تجربه موفق در نگارش دسته جمعي و گروهي تاريخ بود. به علاوه توجه برخي از اين ايلخانان به ايجاد بناهاي عظيم و آباداني، در خاطر نسلهاي بعدي به منزله جبران گذشتهٔ اخلاف وحشي اين قوم در ايران بود، چنان كه پيدايش سبك تلفيقي ممتاز در تاريخ معماري ايران، نتيجه كوششهاي برخي از اين اميران بود.

ملوك الطوايفي در ايران در پايان عهد ايلخانان

بليه مغولان و حكومت ايلخانان در ايران، دوره‌اي از افول و انحطاط ايرانيان را به همراه آورد. زوال اخلاق و معنويات و رواج دكان ريا و ميدان دار شدن مدعيان و متشبهان و كارگزاران ناشايست و مال اندوز، بر پريشاني اوضاع و نابسامانيهاي اجتماعي هر چه بيشتر مي‌افزود. در پايان روزگار ايلخانان و ضعف و زوال قدرت آنان، سرزمين ايران، شاهد ظهور دوباره ملوك‌الطوايفي در عرصه فرمانروايي از يك سو و نهضت‌هاي مردمي و انقلابي با ماهيتي ضد دولتي از سوي ديگر شد. نهضت سربداران، جنبش سمرقند و نهضت عامّه، جلوه‌اي از روح مردم به تنگ آمده از اوضاع بود.

تصميم ايران به عدم بازگشت به دنياي مغولان

با آن كه بعد از ايلخانان دولت كوته عمر چوپانيان و سلاله ماجراجو و بي ثبات ايلخانيان، توانستند دست كم براي مدتي كوتاه تفوق عنصر مغول را در عرصه رويدادهاي سياسي ايران حفظ نمايند، اما اعاده آن قدرت براي مغولان ديگر ممكن نشد. ادامه پاره‌اي از شيوه‌هاي حكومت و ياساهاي مغول در قلمرو كوچك طغاتيموريان جرجان، و در دستگاه آل كرت و آل مظفر هم به پايندگي و بقاي دنياي چنگيز خاني كمكي نكرد. هر چند ايران تا نيل به يكپارچگي و استقلال، هنوز راه درازي در پيش داشت، اما بازگشت به دنياي مغول هم، ديگر برايش تصور كردني نبود. حتي تيمور، كه با يورشهاي خونين و وحشيانه‌اش، يك چند خاطره دوران چنگيز را باز به ياد آورد، موفق نشد آن دوران را از نو برقرار سازد. با اينحال، از پايان عهد ايلخانان تا عهد تيمور، نوعي ملوك الطوايفي در ايران ادامه يافت كه دوام آن تقريباً سراسر كشور غرق در جنگهاي محلي، هرج و مرجهاي اداري و اغتشاشهاي ناشي از ناامني گرديد، و غلبه جهل، فساد، ريا و دروغ را در تمامي رويدادهاي عصر آشكار ساخت.

ملوك الطوايفي عصر مغول و نزاع‌هاي حكمرانان محلي

اين ملوك الطوايفي كه سراسر ايران زمين را دچار اغتشاشهاي طولاني ساخت، خاندانهاي گوناگون محلي را در برابر يكديگر به پيكار واداشت. پيكارهاي ميان فرمانروايان محلي، باعث غارتها و كشت و كشتارهاي بسياري در آباديها، شهرها، و ولايات گوناگون شد. اين شهرها و ولايات هر از چندي دست به دست مي‌گرديدند. از اين ميان؛ چوپانيان در آذربايجان و اران و ولايات جبال، جلايريان در عراق عرب و بعدها در تمامي قلمرو چوپانيان، طغا تيموريان در جرجان و خراسان غربي، آل كرت در هرات و خراسان شرقي، ملوك شبانكاره در بخشي از فارس، اتابكان فارس و قراختاييان در فارس و كرمان، آل اينجو در فارس و اصفهان، اتابكان لرستان بين اصفهان تا خوزستان، اتابكان يزد در ولايات تابع آن حوالي و شماري امير نشين در طبرستان و مازندران كه از هم مستقل و با هم در حال ستيز بودند.

هر چند برخي از اين حكومتهاي ملوك الطوايفي در فرجام روزگار ايلخانان بر افتادند، اما جدايي قلمرو آنها همچنان باقي ماند و حكومت ملوك الطوايفي كه بعد از عهد تيمور هم به صورتهاي ديگر ادامه حيات يافت، تا چندين سده بعد از بليه مغولان، سرزمين ايران را عرصه تاخت و تاز و بي نظمي و اغتشاش كرد كه رهايي از آن، نيازمند حكومت مركزي مقتدر بود و نيل بدان تا عهد صفوي براي ايرانيان ممكن نشد.

(0) نظر

ورود نسل تازه مغولان به ايران به سركردگي هلاكوخان

جمعه 1390/10/2 10:4 بعد از ظهر

چهل سال پس از اين ماجرا، نوادگان مغول در موكب سپاه هلاكوخان دوباره به ايران آمدند. اما اينان با اعقاب خويش چنگيز خان، كه به قصد تاخت و تاز آمده بودند، تفاوت بسياري داشتند. اين نسل تازه از مغولان در اين مدت با ايران بيشتر آشنايي پيدا كرده و از غارتگري و وحشي‌گري عهد چنگيز، به مراتب معتدلتر و مجربتر به نظر مي‌رسيدند. لشكركشي هلاگو بر خلاف چنگيز، با طرح و نقشه‌اي پيش پرداخته همراه بود. منازل بين راه از پيش تعيين و راه گذار لشكر آماده و حتي پل‌ها و گذرگاه بازسازي شده بود. اين بار تجربه به فرمانروايي مغول نشان داده بود كه براي ايجاد يك قدرت پايدار در ايران، برچيدن بساط خلافت و اسماعيليه ضرورت دارد و آنها مي‌بايست به جاي كشتار و تخريب بيهوده و بي‌نقشه، اين دو قطب متضاد دنياي اسلام را كه به خاطر جنبه مذهبي خويش، مانع از استقرار فرمانروايي آنها در ايران به شمار مي‌آمدند، از بين بردارد.

(0) نظر

قتل فرستاده چنگيز به دربار ايران و گريزناپذيري جنگ

جمعه 1390/10/2 10:4 بعد از ظهر

چنگيز خان تجارت با شاه خوارزم را وسيله‌اي براي برقراري رابطه بين دو دولت ساخت. به طوري كه نخستين سفير سلطان خوارزم در جلوي دروازه پكن به حضور خان رسيد و بر ضرورت توسعه مناسبات تجاري بين مغول و قلمرو سلطان تأكيد كرد و آن را لازمه توسعه مناسبات دوستانه و صلح آميز اعلام نمود.

در جريان سفر هيئت بازرگاني مغولان كه از ميان مسلمانان انتخاب شده بودند، قتل عام همگي اين تجار و سوء تدبيرهاي بعدي سلطان، جنگ بين دو كشور را اجتناب ناپذير ساخت. از طرفي خان مغول كه از سوء رفتار سلطان خوارزم به خشم آمده بود در ۶۱۴ ق / ۱۲۱۷ م، به ايران لشگر كشيد. به طوري كه يورش وحشيانه مغول، فرار مفتضحانه سلطان از مقابل وي، و رفتن از شهري به شهر ديگر را به‌دنبال داشت. ويراني اين تهاجم را چند برابر نمود. مغولان به هر ديار كه وارد مي‌شدند به كشتار نفوس، غارت اموال و ويراني كامل شهر و آبادي‌ها مي‌پرداختند. به نحوي كه در كوتاه مدتي ماوراءالنهر، خراسان و عراق عرصه كشتار و ويراني مغولان شد و مقاومت جلال الدين منكبرني نيز نتوانست از ادامه هجوم چنگيز خان جلوگيري كند. ده سال حضور اين قوم وحشي، بخش‌هاي عظيمي از جهان اسلام را به ويراني و تباهي كشاند. تا اين كه عاقبت چنگيز در بازگشت به مغولستان در ۶۲۴ ق / ۱۲۲۷ م، درگذشت و فاجعه عميق انساني را در پس اين حادثه باقي گذاشت.


بر اساس شواهدي حمله مغولان به خاورميانه و ايران بيش از آنكه با كشتار بازرگانان مغول ارتباط داشته باشد در راستاي تداوم جنگهاي صليبي و همپيماني ميان صليبيون و مغولان بوده است. در اين راستا نامه اي در موزه مسكو موجود است كه بين خان مغول و پاپ رد و بدل شده و به زبان فارسي ميباشد. حضور مسيحيت در مغولستان پيش و بيش از آشنايي آنان با اسلام رخ داده بود.

(0) نظر

تموچين فرمانرواي بي رقيب طوايف مغول

جمعه 1390/10/2 10:4 بعد از ظهر

وقتي تموچين، سركرده يك تيره از اين طوايف با پيروزي بر اقوام مجاور، اندك اندك تمامي اقوام مغول را فرمانبردار ساخت و از جانب سركردگان قبايل قوم «قوريلتاي»، خان بزرگ خوانده شد. او سپس با لقب چنگيز خان، در مدت زماني كوتاه هيبت و خشونتش مايه وحشت تمامي نواحي مجاور شد، به عنوان خان محيط يا خان اعظم، فرمانرواي همه اين طوايف شد. به طوري كه چندي بعد نيز قبايل اويرات و قنقرات را فرمانگزار خويش كرد و بدين گونه خان اعظم ساير قبايل اطراف را به جنگ يا به صلح زير فرمان خويش گرفت

(0) نظر

مغول و ايلخانان «۷۳۶ - ۶۱۴ ق / ۱۳۳۵ - ۱۲۱۷ م»

جمعه 1390/10/2 10:4 بعد از ظهر

در طي همان روزهايي كه محمد خوارزمشاه قدرت خود را در نواحي شرقي مرزها ماوراءالنهر گسترش مي‌داد و خليفه بغداد - الناصر الدين الله - براي رويارويي با توسعه قدرت او در جبال و عراق بر ضد محمد خوارزمشاه توطئه مي‌كرد «حدود ۶۱۳ ق / ۱۲۱۶ م»، در آن سوي مرزهاي شرقي قلمرو خوارزمشاه، قدرت نو خاسته‌اي در حال شكل گيري بود كه به تدريج به درون مرزها مي‌خزيد و خود را براي تهديد و تسخير آماده مي‌كرد. با اين حال، خليفه و سلطان در كشمكشها و مناقشات سياسي خويش، آن را در نظر نگرفتند و يا آن قدر در محيط بسته افكار سياسي و حشمت قدرتشان غرق شده بودند، كه حضور اين نيروي ويرانگر را اصلاً نمي‌ديدند و يا به عبارتي ديگر در مجموعه مناسبات سياسي عصر، آن را وزنه‌اي به شمار نمي‌آوردند. اما اين نبردي عظيم و ويرانگر كه از نواحي صحراي گوبي و جبال تيانشان به سوي ماوراءالنهر مي‌خزيد و از همان ايام فاجعه‌اي عظيم را تدارك مي‌ديد، دولت نوخاسته مغول بود كه ظرف چند سال، هم به دولت پر آوازه خوارزم پايان داد، و هم به خلافت بغداد. پيشروي مغولان به درون ايران از جانب ماوراءالنهر مغول كه در آن روزها عنوان اتحاديه طوايف تاتار، قيات، نايمان، كرائيت و تعداد ديگري از طوايف بدوي نواحي بين تركستان، چين، و سيبري بشمار مي‌رفت، پيشروي خود را از سوي مرزهاي ماوراءالنهر آغاز كرده بود. اين طوايف كه به قول برخي مورخان، «هون‌هاي جديد» بشمار مي‌رفتن، اگر هم در واقع اخلاف هونهاي قديم نبوده باشند، اما وارث مهارت آنها، در جنگجويي، تير اندازي، و سلحشوري به شمار مي‌آمدند. با وجودي كه هونهاي جديد هشتصد سال پس از هونهاي قديم پا به عرصه تاريخ گذاشتند، با اين وصف خاطره فجايع آنها را در تاريخ زنده كردند. به طوري كه اينها نيز مانند همان مهاجمان باستاني، از اعماق بيابانهاي گوبي و سرزمينهاي اطراف چين و سيبري برخاستند، و با ولع و آزمندي بي سابقه اي، مدت زماني كوتاه، بخش عمده‌اي از دنياي متمدن در قلمرو اسلام را، به ويراني و نابودي كشيدند. به طوري كه گذشت هشت سده، هيچ گونه تغييري در خُلق و خوي و رفتار معيشتي و اجتماعي آنها پديد نياورد، چنان كه همچون هونهاي قديم، در زير چادرهاي نمد يا در هواي آزاد بيابانها سر مي‌كردند و در كنار شتران، گوسفندان، و اسبان خويش عمر را سپري مي‌كردند. اگر هم خشكسالي و دام مرگي پيش مي‌آمد از خوردن هيچ چيز حتي شپش نيز خودداري نمي‌كردند. كه البته گوشت موش، گربه و سگ و همچنين خون حيوانات نيز گه گاه مايه عيش آنها مي‌شد.

(0) نظر
X