ايران رويايي

درباره وبلاگ

رویایی ترین کشور جهان به نظر من ایران می باشد که هر خارجی رویای امدن به ایران را دارد

موضوعات
كرمان (540) گیلان (305) اذربایجان شرقی (185) تاريخ ايران پيش از اسلام (165) خراسان رضوی (158) بوشهر (133) اصفهان (120) استان تهران (115) سيستان وبلوچستان (83) فارس (72) زنجان (65) مشهد مقدس (63) استان ایلام (62) مازندران (61) سمنان (60) گلستان (58) استان خوزستان (55) همدان (46) اذربايجان غربي (46) کرمانشاه (42) قم (40) استان چهارمحال و بختياري (39) اذربايجان شرقي (37) ماسوله (36) استان یزد (36) قزوين (33) هرمزگان (26) خراسان شمالی (26) مساجد اصفهان (24) سیستان (زابل) (22) خراسان جنوبی (21) گناباد (21) گيلان (21) چابهار (20) ايلام (19) استان البرز (18) زاهدان (18) نیشابور (18) سبزوار (17) كردستان (17) اردبيل (17) مركزي (17) اذربایجان غربی (16) خراسان رضوي (16) خراسان رضوي (16) تربت جام (13) عکسهای دیدنی (12) شکار لحظه ها عکس دیدنی (9) جاذبه های گردشگری استان خراسان رضوی (9) لرستان (9) کیش (8) گالري ايران (7) خراسان شمالي (6) دنیای حیوانات (6) مشاهیر کرمانشاه (6) گالري عكس اختصاصي ايران رويايي (6) عكس هاي ديدني از ايران قديم (4) نوشته هاي جالب و خواندني (4) سلامت (3) دانشگاه سیستان و بلوچستان (3) گالري عكس همدان (3) گالری ایران (2) 1 (2) اس ام اس فلسفی (2) IRAN (2) تهران (1) كرمانشاه (1) دانشگاه سيستان و بلوچستان (1) خاطرات در جاده هاي كشور (1) عكس هاي ديدني (0) دانشگاه من (0) بدون موضوع (160)

ايران رويايي

موزه تاريخ طبيعي

پنج شنبه 1390/8/26 8:50 صبح


تاريخچه
موزه تاريخ طبيعي همدان در راستاي تامين اهداف علمي آموزشي و پژوهشي دانشگاه بو علي سينا در سال 1351 شمسي به همت آقاي جعفر محمد علي زاده بنيانگذاري شده است و تاكنون نيز با مديريت ايشان اداره مي شود . اين موزه با الگو ها و استاندارد هاي بين المللي طراحي و تكميل شده است و نه تنها در سطح ايران بلكه در سطح خاورميانه و حتي جهان مطرح مي باشد محل آن در فضاي دانشكده كشاورزي دانشگاه بوعلي سينا در انتهاي چهار باغ آزادگان منشعب از ميدان مدرس واقع شده است و با زير بناي تقريبي 2000 متر مربع در سه سالن مجزا و مرتبط به هم به شرح زير جاي داده شده اند :

سالن شماره 1
در اين سالن نگاره هاي سنگي كشف شده از مناطق مختلف ايران توسط گروه تحقيق موزه و سفالينه ها و دست ساز هاي مفرغي و سكه به نمايش در آمده كه مبين برداشت دقيق انسان ايراني و علا قمندي وي به طبيعت اطراف خود بوده است همچنين حدود 300 مورد صحنه سازي از طبيعت - وحش ايران به معرض ديد عموم گذاشته شده است .

سالن شماره 2
اين سالن به آبزيان اختصاص دارد و شامل دو بخش جدا از هم است .

در بخش اول - آكواريوم انواع ماهيان زينتي آب شيرين مناطق گرمسيري است كه در حال حاضر تعدادي از آنها به صورت محدود و در حد تحقيقات در موزه نگهداري مي شوند همچنين راه اندازي آكواريوم ماهي هاي آب شور و نيز احداث آكواريم بزرگ و قابل رقابت با انواع بين المللي آن حاوي اقسام گوناگون آبزيان در دست مطالعه مي باشد .

بخش دوم شامل : آبزيان فيكسه شده است در اين قسمت نمونه هاي كمياب و نفيسي از انواع آبزيان . خزندگان . و پستانداران به صورت فيكسه شده در داخل محلول و يا به صورت تاكسيد رمي شده قرار دارد .

سالن شماره 3
در اين سالن مجموعه اي از نمونه هاي كاني فسيلي و سنگ هاي رسوبي به جاي مانده از ادوار مختلف زمين شناسي ايران جمع آوري شده است . ليكن غني ترين مجموعه هاي مشابه داخل كشور است .

اكتشافات
توجه به اكتشاف بينانگر پوياني و بالندگي يك موزه مي باشد موزه تاريخ طبيعي همدان نيز در طول فعاليت 28 ساله خود برخي از نمونه ها را براي اولين بار در كشور كشف نموده است كه البته اثبات جديد بودن آنها در سطح جهان نياز به تحقيق و بررسي بيشتري دارد براي مثال كشف 5 گونه جديد از ماهي هاي خليج فارس و چند نمونه از فسيل ها براي اولين با توسط اين موزه گزارش شده است . در حال حاضر علاوه بر گردشگران و محققين سالانه گروه هاي زيادي از دانشجويان و دانش آموزان از اين موزه ديدن مي كنند .

(0) نظر

اسكندر

پنج شنبه 1390/8/26 8:48 صبح

قبر اسكندر در شهر همدان و در خيابان نظر بيك نزديك تپه هگمتانه واقع شده است . در مورد صاحب قبر نظرات مختلفي ابراز شده است . گروهي او را پير و مرشد و گروهي اسكندر مقدوني مي‌ دانند . برخي نيز قبر را متعلق به يكي از سرداران اسكندر مقدوني به نام " هفايستون " مي ‌دانند كه در همدان كشته شده است . بنا بر گفته اهالي در اين مقبره ، سنگ قبري وجود داشته كه توسط افراد ناشناس به سرقت رفته است .
اسكند مقدوني كه نام او الكساندروس ، فرزند فيليپ و المپيا بود ؛ در سال 365 پيش از ميلاد مسيح در مقدونيه زاده شده است .
او به ياري بخت توانست ايران و قسمت اعظم جهان آن روز را به تصرف در آورد و انتقام شكست هاي مكرر روميان از ايرانيان را بگيرد .
در زمان داريوش سوم هخامنشي ( 336-330 پ.م ) اسكندر به ايران حمله مي كند و در سال 330 پ.م. با به قتل رساندن داريوش سوم ، حكومتي را پايه گذاري مي كند كه با دو سلسله سلوكيان و اشكانيان ، حدود 550 سال بر ايران حكومت مي كند . تا اينكه اردشير بابكان ( پاپكان ) بنيانگذار امپراطوري بزرگ ساساني ( 226-642 ميلادي ) با پيروزي بر اردوان چهارم اشكاني مجددا حكومت ايرانيان را بر سرزمين خود محقق كرد .
بنا بر تحقيق آنوبانيني در روايت هاي اصلي و حقيقي زرتشتي ( مانند اردويرافنامك كه به زبان پهلوي است ) از اسكندر با عنوان " اسكندر ملعون رومي " ياد شده است كه سبب كشتار و خرابي و ويراني ايران گرديد و تخت جمشيد و كتب مقدس زرتشتي را سوزاند :
" پس اهريمن براي بي دين كردن مردمان ، اسكندر پليد رومي مصر نشين را فريفت و با رنج بسيار ، براي نبرد و ويراني به ايرانشهر فرستاد .
اسكندر رومي مصر نشين پتياره بدبخت بي دين بدكار بدكردار ، اوستا و زند را بر آورد و بسوخت . "

اما در روايات فارسي بعد از اسلام داستان هايي كه در مورد اسكندر نقل شده است بيشتر به افسانه مي ماند ، از جمله در شاهنامه اسكندر را پسر داراي اول مي داند ؛ يا نظامي آن سفاك خونخوار را به واسطه آنكه تربيت يافته ارسطو بوده پيامبر مي شمارد .
آنچه در مورد اسكندر در ادبيات فارسي بسيار مشهور است آن است كه او در پي آب حيات تا انتهاي جهان و به ظلمات رفت اما آن را نيافت .

به سان خضر رسيدم كنون به آب حيات
اگر چه رنج كشيدم بسان اسكندر ( امير معزي )

نكته ديگر اينكه در راه يافتن آب حيات مي گويند كه خضر او را راهنمايي مي كرد ؛ ولي خود از اين آب نوشيد و جاودانه شد و اسكندر از آن محروم ماند .

آنچه اسكندر طلب كرد و ندادش روزگار
جرعه اي بود از زلال جام جان افزاي تو ( حافظ )

اسكندر مقدوني
اِسكَنْدَر مَقْدوني ( ۳۵۶ تا ۳۲۳ پيش از ميلاد ) در غرب مشهور به « اسكندر كبير » ، و در ايران مشهور به « اسكندر گجسته » ( به معناي اسكندر ملعون ) ، كشورگشاي اهل مقدونيه در سده چهارم پيش از ميلاد بود .

نام
اسم اين پادشاه مقدوني اسكندر بود و مورخين عهد قديم نيز چنين نوشته ‌اند ؛ اما بعد ها برخي مورخين اسلامي او را اسكندر الرومي و يا به اشتباه اسكندر ذي ‌القرنين ( بخوانيد : ذوالقرنين ) خواندند و برخي نيز از وي به اسكندر المقدوني ياد كردند . ( روم را بايد بمعني يونان يا مقدوني دانست زيرا بيزانس يا روم شرقي را در زمان ساسانيان و قرون اوليه اسلامي روم مي‌ گفتند ) .

از آنجا كه در عهد قديم ميان مرسوم نبود كه پادشاهان هم نام را با اعداد تركيبي ذكر كنند ، مورخين اوليه وي را اسكندر پسر فيليپ مي ‌خواندند .

در شاهنامه نيز از اسكندر ياد مي ‌شود وي نوه فيليپ ، پسر داراب و برادر دارا معرفي مي‌ شود .

نَسَب
پدر اسكندر فيليپ دوم مقدوني و مادرش اُلمپياس دختر نه‌ اوپ ‌تولم پادشاه مُلُس‌ ها . ( البته در برخي منابع اسكندر حرام زاده ، و فرزند پدري مصري دانسته شده كه اين روايت چندان معتبر نيست )

ملس‌ ها مردمي بودند يوناني زبان كه در درون اپير نزديك درياچه اِپئوم‌بوتي يا ژانين كنوني سكني گزيده بودند و پادشاهان اين مردم از خانواده اِآسيد ها بشمار مي ‌رفتند و اين خانواده هم نسب خود را به آشيل پهلوان افسانه ‌اي يونان در جنگ تروا مي رسانيد . بنابراين چون پادشاهان مقدوني عقيده داشتند كه نژادشان به هركول نيم‌ ربّ‌ النوع يوناني مي‌ رسد مورخين يوناني نسب اسكندر را از طرف پدر به هركول و از طرف مادر به آشيل پهلوان داستاني مي رسانند . در داستان ‌هاي ايراني اُلمپياس مادر اسكندر را ناهيد ناميده ‌اند .

تولد و كودكي
اسكندر در ژوئيه ( ۱۰ تير تا ۹ اَمرداد ) ۳۵۶ ق.م و در شهر پِلا به دنيا آمد . استاد او ، ارسطو ، فيلسوف معروف يوناني بود . اسكندر در زمان كودكي ، اسبي بسيار پر قدرت و نترس به نام ( بوسفال ) را تربيت كرد كه هيچ كس جرئت نداشت از آن سواري بگيرد . اين اسب مشهور ، اسكندر را تا هندوستان برد و در آنجا مرد .

پيش از فتح يونان
پدر اسكندر فيليپ يا فيليپوس كه نخست شاه مُلُس ‌ها بود ، در جنگي كه با يونان كرد پيروز گرديد و پادشاه مقدونيه و تمام يونان شد . در اين جنگ كه در محل خرونه ( Cheronee ) روي داد دو سپاه به هم رسيدند و طليعه صبح طرفين صف آرايي كردند . فيليپ فرماندهي جناح راست را به پسرش اسكندر داد و معاونان ممتاز را خود را در كنار او جا داد . فرماندهي جناح چپ را هم خود به عهده گرفت . در اين جنگ كه طولاني بود تعداد زيادي از هر دو طرف كشته شدند و سرانجام پدر اسكندر در اين نبرد پيروز شد . بعد ها هنگامي كه فيليپ وارد نمايشگاهي جهت تماشاي صورت دوازده الهه مي ‌شد و تمام انظار متوجه بود شخصي پوزانياس ( pausanias ) نام قمه ‌اي به تن او فرو كرد و پادشاه افتاد و درگذشت . پس از مرگ فيليپ اسكندر بر تخت سلطنت جلوس كرد .

جواني اسكندر
فيليپ دوم توجهي مخصوص به تربيت اسكندر داشت و با اين مقصود فردي را با نام لئونيداس كه از نزديكان اُلمپياس بود مسئول تربيت اسكندر كرد . فيليپ در انتخاب طبيب و دايه اسكندر نيز تلاش كرد تا همه از خانواده ‌هاي ممتاز و اشراف باشند ، پس از رسيدن اسكندر به سن جواني ، فيليپ به ارسطو ، فيلسوف سرشناس يونان كه در آن زمان به مكتب افلاطون مي ‌رفت ، نامه‌ اي نوشت كه تقريباً مضمون آن چنين بود :
« خدايان بمن پسري اعطا كرده‌ اند و من از تولد او در زمان شخصي مانند تو پيش از بدنيا آمدنش شادم زيرا اميدوارم كه اگر مرباي تربيت تو شود پسري ناخلف نگردد و بتواند پس از من بار گران اين اندوخته ‌هاي بزرگ را بدوش گيرد من عقيده دارم كه نداشتن اولاد بمراتب بهتر از داشتن خلفي كه درباره ‌اش مقدر باشد . پس از من باز افتضاحات و رسوائي هاي نياكان خود را مشاهده كند ( مقصود فيليپ احوال بد مقدونيه در زمان پادشاهان قبل از او بوده ) . »

ارسطو سمت آموزگاري اسكندر را پذيرفت و مدتها بتعليم و تربيت او پرداخت .

اعتياد اسكندر به الكل گاه باعث مي ‌شد در حال مستي حتي نزديك ترين افراد ، از جمله يكي از نزديك ترين دوستانش را بقتل برساند ؛ يا مجموعه تخت جمشيد كه از بزرگ ‌ترين ميراث دنياي قديم بود را به اتش بكشد . گفته شده كه اسكندر در تمام عمر خود بنايي با شكوه ، همچون تخت جمشيد را نديده بود و به دليل حسادت به اين بناي باشكوه آن را به آتش كشيد . همچنين برخي اعتقاد دارند او داراي تمايلات همجنس گرايانه بوده و با هفائستين يكي از ژنرال ‌هايش روايط جنسي داشته ‌است .

حمله به ايران
اسكندر در لشكر كشي‌ هاي خود به آسيا ، در زمان داريوش سوم به سرزمين هخامنشيان حمله كرد و سپاهيان ايران را شكست داد . نامدارترين سردار ايراني كه در برابر اسكندر مقاومت كرد آريو برزن ( سردار محلي سپاه ايران در منطقه ارجان يا بهبهان كنوني ) نام داشت كه در چند نبرد پياپي در برابر اسكندر مقاومت كرد اما سرانجام شكست خورد و كشته شد . اسكندر با تصرف پارسه ، يكي از پايتخت ‌هاي هخامنشيان اين سلسله ايراني را براي هميشه نابود كرد . وي همچنين در جريان يك شب نشيني و به هنگام مستي فرمان به آتش كشيدن پارسه را صادر كرد كه برخي آن را براي تلافي به آتش كشيده شدن آتن به دست خشايارشا مي‌ دانند ، اما اعتقاد غالب بر اين است كه اين فرمان به تحريك معشوقه اسكندر صادر شد .

مرگ
اسكندر پس از فتح هند كه تا رود هيفاز ( بيس امروزي ) پيشروي كرده بود به علت كمي قشون به ايران بازگشت و به فكر تسخير عربستان افتاد . بنابراين به سمت بابل حركت كرد ولي در آنجا به علت تبي كه از باتلاق ‌هاي بابل بر او مستولي شده بود در سن ۳۲ سالگي درگذشت

(0) نظر

شهر لالجين

پنج شنبه 1390/8/26 8:43 صبح

لالِجين ( يا لاله‌ جين ) يكي از شهر هاي شهرستان بهار در استان همدان ايران است كه بر اساس سرشماري رسمي سال ۱۳۸۵، تعداد ۱۴٬۶۸۹ نفر جمعيت داشته ‌است . اين شهر به عنوان مركز توليد سفال و سراميك خاورميانه شناخته شده است . ۸۰ درصد از جمعيت شهر لالجين به پيشه سفالگري و سراميك ‌كاري اشتغال دارند .

لالجين به عنوان مركز توليد سفال و سراميك خاورميانه شناخته شده‌ است .

لالجين
شهر لالجين در شمال همدان واقع است و به طول جغرافيايي ۴۸ درجه و ۲۸ دقيقه و عرض جغرافيايي ۳۴ درجه و ۵۸ دقيقه قرار گرفته و ارتفاع آن از سطح دريا ۱۷۳۱ متر است . اين شهر كه مركز بخش لالجين است ، از همدان بيست كيلومتر و از بهار نه كيلومتر فاصله دارد .

بخش لالجين با وسعت ۵۰۸ كيلومتر مربع و جمعيت ۴۴٬۵۶۸ نفر در شرق شهرستان بهار واقع شده ، از جنوب به شهرستان همدان و از شمال به كبودر آهنگ محدود مي‌ شود و شامل دو دهستان مهاجران و سفالگران است . شهرستان بهار با وسعت ۱۳۲۹ كيلومتر مربع در نيمه شمالي استان واقع شده‌ است . اين شهرستان داراي سه شهر به نام هاي بهار ، لالجين و صالح ‌آباد بوده ، داراي هفتاد و دو آبادي ، دو بخش و پنج دهستان است .

لالجين داراي نه مسجد است (در سال هاي اخير در جنب يكي از اين مساجد به نام مسجد حاج عبد اللّه ، مسجد جامع ساخته شده ‌است ) . همچنين خاك اين ديار مرقد ( حدود ) صد شهيد جنگ ايران و عراق را در آغوش دارد . همه مردم اين شهر بر مذهب تشيعند .

قوميت و زبان
ساكنين لالجين از ترك هاي اوغوز بوده ، از ايل قايي به شمار مي ‌روند . اهالي اين شهر همچون مردم شهرها و روستاهاي مجاور ( و اكثر نواحي شمال و شمال غربي همدان ) به لهجه ‌اي خاص از زبان تركي آذربايجاني سخن مي ‌گويند كه نسبتاًً با گويش مردم آذربايجان متفاوت بوده ، از نظر لحن تكلم به تركي قشقايي هاي استان فارس و شاهسون هاي ساوه و قم نزديك است . طبق اسناد به دست آمده از حفاري هاي چهار راه مركزي اين شهر ( همچون سنگ قبر هاي متعلق به قرن پنجم هجري كه اكنون در موزه تپه هكمتانه همدان در معرض ديد عموم است ) و نيز اشارات دكتر فاروق سومر باستان‌شناس شهير ترك، لالجيني‌ ها بازماندگان ترك هاي سلجوقيند كه با ورود به اين منطقه با ترك هاي ساكن اين شهر آميخته ‌اند .

جمعيت
مكتبخانه ‌اي در لالجين ( حدوداً سال 1345 )
لالجين حدوداً پانزده‌ هزار نفر جمعيت دارد . در اولين سرشماري نفوس و مسكن ، جمعيت اين شهر در سال 1355 شمسي ، 5468 نفر بوده است . اين تعداد در سال 1345: 7043 نفر ، سال 1355: 7893نفر ، سال 1365 :12261 نفر ، سال 1375 : 13936، و سال 1385: 14724 بوده است .

لالجين از سال ۱۳۲۹ شاهد سير صعودي جمعيت و تعداد خانوار بوده‌ است . ميزان رشد جمعيت اين شهر بين دو مقطع سرشماري ۵۵-۶۵ برابر 5/۴ درصد بوده است . مقايسه ميزان رشد جمعيت شهر در اين دهه با ساير دوره ها نشان مي ‌دهد كه لالجين در اين دهه (65-55) بالاترين ميزان رشد جمعيت را داشته است . تغييرات ميزان رشد جمعيت طي دو دهه گذشته ، سير نزولي داشته است .

وجه تسميه لالجين
نام لالجين احتمالاً از دو بخش لاله و جين شكل يافته ‌است . جين پسوند مكان است كه در ساخت نام شهرها و روستا هاي ديگر استان همدان نيز به كار رفته است ؛ همانند وفرجين ، گنده‌ جين ، ديوجين ، توي ‌جين و فارسجين .( همچنان كه پسوند گان و جان نيز در ساخت اسم نواحي‌ اي همچون گلپايگان ، شادگان ، آذربايجان و زنجان به كار رفته ‌است ) . در اين صورت مي‌ توان لاله‌ جين را به معناي آبادي لاله دانست . همچنين بعيد نيست كه كلمه لالجين ، محرّف لاجين يا لاچين باشد كه در زبان تركي ، نام پرنده اي شكاري است . به هر حال ، تركيباتي همچون لعل چين ، لاله ‌چين يا لاله چيني نبايد درست باشد .

برخي از اهالي شهر مي ‌گويند كه به هنگام ورود مغولان به همدان گذر لشكريان چنگيزخان به لالجين افتاد . آنان گروهي از مردان اين شهر را به چين فرستادند تا از هنرمندان چين ، سفالگري بياموزند . اين سفركردگان نيز پس از آموختن هنر سفالگري به لالجين برگشتند و به كار پرداختند . از آن پس اين روستا لاله ‌چين نام گرفت . اين روايت به نظر افسانه ‌اي بيش نيست : چون هنر سفالگري در ايران ، سابقه چند هزار ساله دارد ؛ لذا طي مسافت دور و دراز ايران تا چين لزومي نداشته است ؛ وانگهي اعزام شدگان به چين مي بايست نحوه ساخت چيني‌ را بياموزند و نهايتاً بايد پرسيد چرا بايد مغولان چنين لطفي در حق بوميان اين ناحيه مي كردند ؟ لالجين در محاورات مردم استان همدان اغلب به صورت لَلين يا لالون (Lalon) تلفظ مي‌ شود .

« نزهه القلوب » قديمي ترين متني كه نام لالجين در آن مذكور است
شبيه ‌خواني در لالجين ( حدوداً سال 1348 )

همدان، ولايتش پنج ناحيت دارد . اول فريوار در حوالي شهر است تا دو فرسنگي ( در سمت اسدآباد ) هفتاد و پنج پاره ديه ‌است و شهرستانه و لالجين و فخرآباد و قاسم‌ آباد و كوشك باغ و … از حساب - فريوار است . ( فريوار يا فراوار به روايت ابن ‌فقيه ‌همداني در مختصر البلدان در سال ۲۸۴ه‍.ق يكي از دوازده رُستاق روستا ، بخش ، دهستان - همدان بوده ‌است . راوندي نيز در حوادث سال ۵۹۲ ه‍.ق از فراور همدان ياد كرده ‌است . ) - چنانكه از نوشته حمداللّه‌ مستوفي تاريخ ‌نويس و جغرافي‌ دان معروف ايراني در كتاب برمي ‌آيد ، لالجين در سده هشتم هجري از جمله دهستان هاي بزرگ همدان بوده است ؛ چنانكه از ميان هفتاد و پنج ده از بخش فريوار ، نويسنده كتاب نزهه القلوب نام لالجين و چهار ده ديگر را به عنوان قريه‌ هاي بزرگ بخش فريوار ذكر كرده ‌است . - برخي محققان ، جنوب غربي شهر را جايگاه پيشين لالجين مي ‌دانند ؛ اما چنانكه سالخوردگان شهر به ياد دارند ، در محل مذكور كه به تپه ميسيُوا معروف است ، خرابه‌ هايي به جا مانده بوده و گويا ويرانه‌ هاي دهي به نام موسي‌ آباد بوده ‌است كه در گويش محلي ، ميسيُوا (Misyowa) تلفظ مي ‌شود . مردم بر اساس آنچه از پدران خود شنيده‌ اند ، جايگاه پيشين لالجين را حدوداً شمال و شمال ‌غربي محل كنوني شهر مي ‌دانند . در خانه ‌ها و زمين هاي اين بخش از شهر هنوز هم با كندن زمين مي ‌توان تنور ، چاه پر شده ، خشت و سفال شكسته يافت .

مالكيت لالجين
چهار دانگ از لالجين به غلامعلي خزايي ( معروف به سالار ) ، خانِ لالجين تعلق داشته و دو دانگ ديگر از آنِ نصرت ‌الملك علي ‌خان پسر رستم‌ خان ‌قراگُزلو بوده ‌است . نصرت‌الملك اين دو دانگ را مهريه همسرش زبيده قرار داد و زبيده‌ خاتون ( دختر فتحعلي شاه قاجار كه به نوشته مؤلف تاريخ مفصل همدان متخلص به جهان قاجار و اديبه شاعره عارفه عابده بود و تا سال ۱۳۰۴ هجري‌ قمري زنده بوده ‌است ) يك سوم قريه لالجين را بابت مهريه و صداق شرعي مالك بوده كه همسرش نصرت ‌الملك علي ‌خان ‌بن ‌رستم ‌خان‌ قراگُزلو پدر حسام ‌الملك حسين ‌خان ‌قراگُزلو قرار داده بود .

امروزه دو دانگ املاك و زمين هاي زراعي واقع در هر نقطه از شهر ( بنا بر ادعاي اداره اوقاف ) موقوفه به شمار مي‌ رود و اين امر موجب مشكلات متعدد براي اهالي لالجين بوده ‌است . گر چه مسئولين اداره اوقاف تاكنون مستندات و مداركي معتبر مبني بر موقوفه بودن املاك لالجين ( كه مورد تأييد مراجع قانوني باشد ) به اهالي لالجين ارائه نكرده‌ اند . از اين رو در اجراي امور خويش با مشكل مواجهند .

پيشينه
مي ‌گويند لالجين دو بار ويران شده‌ است : نخست در تاخت ‌و تاز مغولان و ديگر در يورش افغان ها . مسلماً اين ديار همانند ديگر شهر ها و روستاهاي همدان بيشتر از دو بار هدف چپاول و ويراني بوده ‌است . بنا بر نوشته راوندي

خوارزمشاه در سال ۵۹۰ ه‍.ق به دارالملك همدان رسيد و عراقيان را كه در همدان استقرار يافته بودند ، خوار و خاكسار داشت ... و آثار آباداني نگذاشت و لشكر از دهات خاك برگرفتند و در ميان ديزج و قاسم ‌آباد كوشك ها بنا كردند .

در جلد دوم مروج‌ الذهب نيز از كشتار و ويراني مرداويج بن زيار ياد شده است . يورش افغان ها به سركردگي محمود افغان از رؤساي طايفه غلجايي كه در اواخر حكومت صفويه به شهرهاي بزرگ و كوچك ايران همچون اصفهان ، قزوين و كاشان تاخته ، به كشتار و چپاول مردم پرداختند ، از موارد ديگر ويرانگرتر بوده است ؛ چون هنوز كلمات اوغان ( افغان ) و اُزبك در ذهن سالخوردگان تداعي ترس را به همراه دارد .

قحطي سال 1288 ( هجري-قمري ) و شورش مردم اين شهر در سال 1331 عليه خان ( غلامعلي خزايي ) از وقايع مهم اين شهر محسوب مي ‌شود .

آب و هوا
در اين ناحيه بجز ايستگاه باران سنجي هيچ ايستگاه مستقل وجود ندارد و با توجه به اينكه ناحيه مذكور بين دو ايستگاه هواشناسي سينوپتيك فرودگاه همدان در جنوب و پايگاه نوژه در شمال غربي واقع شده كه در فاصله ‌اي اندك از بخش واقعند و از نظر ارتفاع با بخش لالجين اختلاف ندارند ، آب و هواي آن با استفاده از داده‌ هاي اين دو ايستگاه در خصوص عناصر اقليمي بررسي مي ‌شود :

دما : محاسبه ميانگين ماهانه و سالانه دماي هوا در دو ايستگاه برگزيده منطقه همدان به درجه سانتي‌گراد براي دوره بيست ساله (۱۳۶۲-۱۳۴۳) ديماه با متوسط دماي ۵- درجه سانتي‌گراد ، سردترين و تيرماه با متوسط دماي ۲۴ درجه سانتي ‌گراد ، گرم ‌ترين ماه هاي سال به شمار مي ‌روند . ميانگين دماي سالانه در هر دو ايستگاه رقمِ تقريباً يكسان ۵/۱۰ را نشان مي ‌دهد . ميانگين سالانه حداكثر و حداقل دما به ترتيب ۱۹ و ۵/۲ درجه سانتي ‌گراد در دو ايستگاه است . حداكثر و حداقل مطلق دما در دو ايستگاه به ترتيب ۴۰ و ۵/۳۴- درجه سانتي ‌گراد به ثبت رسيده ‌است . تعداد ايام يخبندان در دو ايستگاه۳/۱۳۶ روز (۵/۴ ماه) گزارش شده‌ است . ماه هاي يخبندان از آذر تا فروردين ادامه دارد .

منابع آب
گر چه رود هاي متعدد در دشت سيمينه رود جاري است و موجب توسعه كشاورزي اين دشت شده ‌است ، بخش لالجين از نظر آب هاي سطحي فقير است . لالجين در دشتي نسبتاً هموار و بين دو رودخانه فصلي يكّه‌ چاي در سمت جنوبي شهر و قوري ‌چاي در شمال آن واقع است . رودخانه فصلي يكه‌ چاي كه از كوه هاي خليل كرد و بهادربيگ نشأت مي ‌گيرد ، معمولاً در اواخر زمستان و اوايل بهاري جاري است و در تابستان كاملاً خشك است . چون بستر اين رودخانه بسيار پايين ‌تر از سطح دشت لالجين است ، چنانكه بايد ، نمي ‌توان از آن در كشاورزي استفاده كرد . در برخي از نقاط ، سد هاي سيماني و خاكي سطح آب رودخانه را بالا آورده ‌اند و كشاورزان با جدا كردن نهر ها از آب آن در آبياري زمين هاي خود بهره مي‌ برند . پيش از اين مسير رودخانه به نظر جنگلي از درختان صنوبر ، تبريزي ، بيد و سپيدار بود ؛ اما در سال هاي اخير بسياري از درختزار ها در مجاورت رودخانه و نقاط ديگر منطقه از بين رفته و عمدتاً به كشتزار ( به‌ خصوص مزارع سيب زميني ) تبديل شده ‌اند .

كشاورزي
به طور كلي استان همدان از جمله مناطق بااهميت و مستعد كشاورزي در كشور به شمار مي ‌رود و اراضي آن در سطوح وسيع زير كشت انواع محصولات زراعي و باغي است . كشاورزي اصلي در منطقه به گندم و جو اختصاص دارد و زراعت هاي عمده ديگر عبارتند از سيب زميني ، صيفي جات ، علوفه ( شبدر و يونجه ) ، جاليز و سير . باغات انگور بخشي وسيع از اين ناحيه را فرا گرفته ‌است . همچنين قلمستان‌ هاي بيد و تبريزي در حاشيه رودخانه يكه چاي و دشت ها به چشم مي‌ خورد . علاوه بر موارد مذكور درختان چنار ، سنجد ، نارون ، زبان ‌گنجشك ، افرا ، اقاقيا و انواع گل سرخ‌ هاي صحرايي در مناطق مختلف وجود دارد . نزولات جوي بر اساس طبقه ‌بندي اقليمي دومارتن و آمبرژه ، آب و هواي بخش لالجين به ترتيب نيمه خشك و نيمه خشك سرد است . آب و هواي اين منطقه در تابستان ، معتدل و خشك و در زمستان نسبتاً سرد و مرطوب است . دوره يخبندان طولاني است ( بيش از چهار ماه ) و از آذر آغاز شده ، تا فروردين ادامه دارد . ۳/۱۳۶ روز متوسط ايام يخبندان نشان دهنده برودت شديد هوا در زمستان است . در تابستان نيز به علت شدت تابش آفتاب شرايط آب و هوايي گرم و خشك فراهم مي‌ شود . بارندگي هاي منطقه همدان عمدتاً ناشي از توده‌ هاي هوايي مديترانه ‌است كه از غرب كشور وارد مي ‌شود . پس از آن مي‌ توان جريانات واصله از سوي شمال غرب را كه از درياي سياه و مناطق شمالي اروپا نشأت مي‌گيرد، نام برد . موقعيت منطقه و ارتفاع زياد آن سبب مي ‌شود كه توده‌ هاي هوايي مرطوب و باران زا كه به ويژه از غرب وارد كشور مي‌ شوند ، قسمت اعظم رطوبت خود را در منطقه مورد مطالعه نازل كنند . بارندگي در سال هاي مختلف بين ۱۸۰ ميليمتر تا ۵۰۰ ميليمتر در سال متغير است

(0) نظر
X